تبليغاتX
welcome























welcome

to my web

 

 

 چرا بيگانه شدم من؟

 

دل من نائي نداره 

 

بي گناهه

 

ديگه طاقتي نداره

 

نفس نفس باهات اومدم بگم كه تنهايي بده

 

آخرشم دل منه كه بايد بيفته بشكنه؟

 

هنوزم لالايي ميگم شبا كه خوابم ببره

 

...كابوس لحظه هاي تو

 

خواب چشامو ميبره

 

تنهايي تنهات ميذارم

 

حتي اگه ۱ لحظه خوابم نبره

 

 

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 12:35 توسط lover| |

 

 

ببین غمگین،

 

ببین دلتنگ دیدارم...

 

ببین

 

خوابم نمی آید،

 

بیدارم...

 

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

 

تورا بیش از همه کس دوست میدارم

نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 18:11 توسط lover| |

 

چقدر بده که ادما بزرگ ميشن.

چقدر بده آدما عاشق میشن

تازه فهمیدم حرف عاشقو کسی نمیفهمه

دل عاشق و کسی درک نمیکنه


چقدر بده که ميبيني داري با سرعت ميري و نمي توني بايستي. نمي توني نري.

 نمي توني خودتو متوقف کني. به کجا چنين شتابان؟


چقدر سختر چقدر تلخ تر . مي آيم مي روم مي انديشم که شايد خواب بوده ام

. خواب بوده ام .خواب ديده ام


چه زود چه تند. خدا يا دلم گرفته. چيکار کنم؟ به کي بگم؟ بهتر مثه هميشه هيچي

 نگم.


چه خوب بود بچگيا. تا يه ذره ناراحت ميشي تا يکي بهت ميگه چرا؟ تا يکي داد مي

 

 زنه سرت تا يکي بگه تو . زود اشکاي قشنگت گوله گوله مي ريزن. ولي چي ميشه

 

 که بزرگ ميشي اين نعمت قشنگ کم ميشه. ديگه برات سخته گريه کني؟ مرد

 

شدي؟ بزرگ شدي؟ ديگه نبايد گريه کني؟


بدارم خفه ميشم؟ نمي دونم. خستم. خسته. خسته از دورنگي هاي دنيا. روزگارو

آدماش. انسان ها . بي رو .بي ثبات. کو؟ کجا رفته؟ مهر ؟ محبت؟ مردونگي؟ بزرگي؟

 معرفت چي شده؟ بعضي وقتا حرف مردن که ميشه خيلي مي ترسم. ولي يه

زماني مثه الان. عاشقانه و با تمام وجود. و با تمام ناتمامم دوست دارم برم. برم از اين

 دنيا. برم يه جايي که همه چي يه رنگ باشه. يه جايي که اين بشر زنده کش مرده

 پرست نباشن. خودمم نباشم. از خودمم خسته شدم. تا کي؟ کي ميخواي بفهمي

 که کسي خريدار پاکي و صداقت تو نيس؟


نخريدن. نخواستن. خرج نکن. هر کي هم خريد پس اورد.


هر کي اومد گشت.گشت . يا پيدا کرد و رفت و يا پيدا نکردو رفت. هيچ کس نيومد

 چيزي بهم بده. هر کسي دنباله گمشده خودش بود. مي گشت. بدون انکه بدونه

 داره منو زيرو رو مي کنه. واي خدايا. هر چي ميبينم. بيشتر به بزرگي تو پي مي برم.

 که انساني که تو آفريدي تا چه حدي مي تونه پست باشه.


خدايا. تو ميگي نگاه کن.درست نگاه کن. ولي هر چي نگاه مي کنم جر زشتي

 چيزي نمي بينم. مي گن زيبايی در نگاه بینندس. یعنی منم نگاهم و فکرم آلوده

شده؟
خدا یا کمکم کن. دلم می خواد گریه کنم. گریه کنم برای این گذر. برای این روزا. برای

 این مردم. برای این زندگی. برای اسمان. برای اونایی که خوبن ولی نیستن. برای

 اونایی که من فکر می کنم خوب نیستن. گریه گریه گریه . اشک اشک اشک.اشک

 بريزم. براي اونايي دلم براشون تنگ شده.براي اونايي که ديگه نيستن. براي اونايي

 که دوسشون دارم. خدایا تو بزرگی. خدایا تو کمکم کن. گم شده ای دارم. نه در بین

 ادما. نمی دونم کجاست. ماله من بوده؟ پس الان کجاست؟ چیکارش کردم؟

فراموش؟ خدایا چقدر دور شدم. خدا جونم کجایی؟ به دادم برس. تو نگام نکنی . تو

 جوابمو ندی کی بده؟ اینا؟ مردم؟ ادما؟ نه نه. خدایا چقدر صدات بزنم؟ خدایا مگه

 خودت نمی گی هر بنده ای که صدام کنه جوابشو می دم؟ پس من کر شدم؟ یا دلم

 کور شده؟ خدایا خدایا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. خدا جونم


تو این شهر شلوغ تنهام. تنها. فقط تو رو دارم. دلم شده خونه غم. اصلا از همون اولم

 دل خونه غم بوده نه؟ خونه شادی کجاست؟ همون اولم نمی دونستم. شاید هیچ

 وقت دنبالش نرفتم ببینم کجاست. ولی می دونم هر جا هست اینجا نیس. پیش من

 نیس. ابسکه باش غریبم اصلا دوسش ندارم. خدایا کمکم کن. دستمو بگیر. من یه

 چیزی کم دارم. و اون پیشه تو.


من در می زنم. یه بار.


دو بار


محکم تر

درو می کوبم

محکم

باز کن خدا

منم

بنده تو. بنده تنها.

دلش گرفته

خداشو مي خواد.

درو باز کنيد

میخاستم بگم خدا

تو منو راه ندی کی راه بده؟

باشه

میرم

ولی برمی گردم.

پاک تر

لطیف تر

خالص تر

می خوام بیام پیشت.

نمی خوام دیگه اینجا باشم. خسته ام.

ميرم .مي رم بازم به خودم نگاه کنم. باز هم در خوردم بگردم. من هنوز خيلي کار دارم

ولي خدا جونم بازم میام.

اونقدر میام تا درو برام باز کنی.

و من به امیدت هنوز زنده ام.


 

نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 17:34 توسط lover| |

شب شد
خورشید رفت
  حتی ماه در آسمان نبود
...
کسی چیزی نمی دید
    صدا کم بود
من دیدم
         کس نبود            

خواستم فریاد بزنم
       نفسی نبود

صدایی شنیدم
   نزدیکتر شد
رد شد
        رفت           
...
یک مرد بود

در آن دور دست نوری درخشید
              خاموش شد
...
    ترسیدم
...
برخاستم
     اما پایی نبود
دوباره سعی کردم
       دیگر نایی نبود
...
صدایی در گوشم نجوا کرد
           ...           

  تو مُرده ای  
...
      هیچ کس اینجا زنده نیست

            صدا رفت
      هوا سرد شد
   و آن مرد
              

نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 17:9 توسط lover| |

در سکوت تنهایی چقدر با هم حرف زدیم


چه زود خسته شدی


خسته شدی یا خسته ات کردن


برای تو فرقی نمیکند


ولی برای من چرا

نوشته شده در پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت 22:50 توسط lover| |

 

سکوت خواهم کرد واز یاد خواهم برد ،

 

آن چه را که به پایان رسید

 

 وشروع خواهم کرد آنچه را که دوباره به اتمام میرسد:

  

و خدا را برای لحظه ای  مشغول خواهم ساخت

 

سنگ تراش شروع میکند برای لقمه نانی

 

 وچه اهمیت دارد حقیقت آنچه مینویسد  چیست؟

 

چه اهمیتی دارد سال تولد اتفاقی که به پایان رسیده

 

 است؟

 

و فریاد های زجرآور از درد زایمان مادرم،تنها با نام پدر بر

 

 سنگ جای میگیرد

 

من از آنچه بودم جدا شدم

 

قطعه چند وبلوک چند نام من است

 

تنها خود میتوانم مراقب خود باشم

 

گودالم را دوست خواهم داشت

 

 و با موریا نه هایم چند ساعتی بازی خواهم کرد

 

و اگر صدایی لرزان  بر قبر من حمدی خواند

 

به او خواهم خندید ،تا حد مرگ...

نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 21:17 توسط lover| |

 
 
 
 
 
 
 
باز دلم گرفت... مثل همیشه بی مقدمه و یه دفعه ای !
 

دارم فکر میکنم اگه خدا  یکی از آرزوهای هرکسی رو

 

برآورده میکردمن آرزو میکردم هیچوقت نباشم.از بودن

 

خسته شدم دلم میخواد از یه بلندی با تمام وجود داد

 

بزنم که نمیخوام باشم تا همه صدامو بشنون و برای

 

نبودنم دعا کنن.بودن زیاد هم بد نیست ولی اگه اونی که

 

میخوای نباشی بده و منم همینطورم. دلم میخواد غصه

 

هامو زیر بالشم قایم کنم تا نه خودم دستم بهشون

 

برسه نه بقیه!ولی  اینقدر زیاده که اونجا جا نمیشه!

 

دلم میخواد به اندازه ی غصه هام گریه کنم تا

 

اقیانوس هم با اون همه ابهتش از خجالت خشک

 

شه.دلم میخواد از ته دلم داد بزنم تا آسمون هم که

 

فریادش دل عالمو رو میلرزونه با تمام وجود بلرزه!ولی من

 

هیچوقت اینکارو نمیکنم نه خجالت کشیدن کسی رو

 

دوست دارم نه لرزیدنشو. مثل همیشه تمام این اشکا و

 

فریادها رو توی دلم قایم میکنم توی دلم جا واسه تموم

 

غصه هام هست.اینطوری فقط خودم اذیت میشم.

 

کاش!!!هیچوقت نبودم...

نوشته شده در دوشنبه 22 فروردین1390ساعت 1:31 توسط lover| |

 

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی... بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم

 نشاندی... نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی... بخاطر احساسی که برایم پرپر

کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و

می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...

در جستجوی سر زمینی هستم از جنس شیشه و مردمانی به زلالی و پاکی آب ، دیاری که در

آن سخنی از بیوفایی و نامهربانی نباشد

نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 18:19 توسط lover| |

نا تمامم من

 

با تو تمام می شوم

 

هر شب به یاد تو غرق در خواب میشوم

 

نوازشم کن

 

آری....

 

عاشقت میشوم

 

گریه امانم نمی دهد

 

تنها ئ تنها در آغوشه تو ارام میشوم

 

 

تقدیم به تو..

 

نوشته شده در شنبه 20 شهریور1389ساعت 2:45 توسط lover| |

همدم آغوشه تو ام

 

دم دمه لحظه های شوق

 

فکره رسیدن به توام

 

هر لحظه یاد تو میاد

 

مثله نسیم تو یاد من

 

شوقه رسیدن به توئه

 

تا اینجاشم مونده دلم

 

 

 

تقدیم به تو...

نوشته شده در جمعه 19 شهریور1389ساعت 4:23 توسط lover| |


گاهي خيال ميکنم از من بريده اي

 

بهتر ز من براي دلت برگزيده اي

 

از خود سوال ميکنم ايا چه کرده ام

  

در فکر فرو ميروم از من چه ديده اي

 

فرصت نمي دهي که کمي در دو دل کنم

 

گويا از اين نمونه مکرر شنيده اي

 

از من عبور ميکني و دم نميزني

 

تنها دلم خوش است که شايد نديده اي

 

يک روز ميرسد در آغوش گيرمت

 

هر گز بعيد نيست خدا را چه ديده اي


 

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 4:8 توسط lover| |



من از بادم تو از باران

 

من از موجم تو از آبی

 

به یاد جمله باران که می بارد بی پایان

 

چه بی رحمانه میشوید امواج رد پایت را

 

همیشه در خاطرم ساحل بودی

 

من آن امواج دلتنگ بودم

 

که هر دم بوسه باران میکرد رد پایت را

 

به یاد جمله باران

 

تو را دوس میدارم بی پایان

 

نوشته شده در شنبه 13 شهریور1389ساعت 4:10 توسط lover| |

 

 

چشم به پرواز نگاهت هر شب تن من غرق تماشاست 

 

هر شب سرتاسر شب تا دم دمه صبح چشم از چشمات نگرفتم 

 

تا که یک بوسه با طعمه شقایق زدم و دیده به تماشای تو برخواست 

 

آن شب رویایه بی تکرار به سر آمد گویی که آن شب

 

عمره تنهایی ما هم به سر آمد

 

نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 3:52 توسط lover| |

 

 مگه میشه با تو نباشم

 

 نمی تونم تو رو پیشم نداشته باشم

 

 واسه رسیدن به تو ثانیه ها رو بغل میگیرم

 

 با این که سخته ولی سبقت چشماتو به جون خریدم

 

 میدونم اینجا بالای ابرا خدای یکتا میخاد که ما همصدا شیم

 

 اونم میدونه سخته تنهایی سخته خودش تنهایی رو تجربه کرده

 

نوشته شده در شنبه 30 مرداد1389ساعت 13:27 توسط lover| |

Nist kasi bavar konad tanhayiam ra…

 

Nist ksi bavar konad bitabiyam ra…

 

Nist kasi bavar konad harfe delam…

 

Nist kasi…

 

Nist ksai bavar konad ashegh shodam…

 

Na…!

 

Ama…! Khoda hast ke mandam ta be emroz shokr khodayi hast inja…!!!

 

Gar khodayi ham nabod nemidanam aghebat sarneveshtam ingune bod??!!

 

Har che bodo har che hast shikr be dargahe oo guyamo bas…

نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 4:14 توسط lover| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت